- شماره 71، اسفند 1387 -
گـــمان کنم آن روز که بشر اولین خانهاش را ساخت و دیوارهایاش را رنگ زد و بعد اولین مبل ، اولین تلویزیون، اولین میز غذاخوری، اولین کتابخانه و غیره را ساخت ، هدفاش داشتن زندگی راحتتر، شادتر و آرامتر بود، نه؟ یا اینکه اینها را ساخت، چون تناش میخارید، بیکار بود ، حوصلهاش سر رفته بود، دوران برده داری به سر آمده بود و فکر کرد خوب است از برای خود خدایی خلق کند به دست خود و آن را بپرستد؟
آدم وقتی در خانهای زندگی کند که دیوارهایاش سالها پیش رنگ شده باشند، گوشه گوشه دیوار ترکهای ریزی خورده باشد، جاهایی گچاش ریخته باشد ، در مقابل شوتهای محکم جباری وار داخل منزل و مالیده شدن شکلات به دیوارها و کوبیدن میخ و بلافاصله پشیمان شدن از جای کوبش و قلوه کن شدن دیوار هیچ واکنشی نشان نمیدهد ! وقتی تلویزیونی از عهد هدهدشاه اول داشته باشد که موقع روشن شدن صدای سماور دهد و تا دقایقی بعد از خاموش شدن هنوز تصویر داشته باشد خوردن توپ فوتبال و زیاد روشن ماندناش و کشیده شدن پنجول بر مانیتورش مساله مهمی نخواهد بود . وقتی قدمت تیر و تختههای موجود در منزل به دوره اول ریاست جمهوری آقای رفسنجانی بازگردد، نینجاها که جفت پا روی مبل بپرند و رنگ ماژیکشان روی پارچه مبل پس بدهد و پایه صندلیها را با کفش اسکیت بخراشند، آب در دلاش تکان نخواهد خورد. وقتی ماشیناش تهران- الف باشد، روی صندلی عقب را با فندک هم بسوزانند آخ نمیگوید، لااقل آخ بلندی نمیگوید!
اگر راست میگویی در خانه نوساز، با وسایل تازه خریده شده بت پرست نبودنات را ثابت کن ! روزی که دیدی بچهات روی فرش ابریشمی دست بافات با کفش گلی ایستاده ، یک دستاش را که اتفاقا جوهری بوده به دیوار سفید مجاور تکیه داده و دارد توپی را به سمت تلویزیون چند میلیونیات نشانه میگیرد و همزمان تعریف میکند همین الآن یک برگه بزرگ عکس برگردان اسپایدرمن را به دیوار اتاقاش چسبانده، اگر سکته نکردی معلوم میشود راست میگویی !
-------------------------------
تصویر : تابلو بر مبل. اثر هپنینگ آرت از مجموعه شخصی روزنامه دیواری!