شماره 13 - تیر 1387
بـرای انتخاب معاشرینم یک معیار بیشتر ندارم : کسانی که حالم را نگیرند !
آنان انواع و اقسام دارند. در حقیقت، با همه جور آدم رفت و آمد می کنم . امروز در وقتی آشپزخانه ای، فهمیدم بیشتر معاشرینم تصادفاًدر گروه درآمدی "مایه دار" قرار می گیرند! چیزی که هرگز معیار انتخاب نبود و به آن فکر نشده بود! سپس دیدم این معاشرین مایه دار دو گروه اند:
1. شاغلانی که خودشان پول زیادی درمی آورند.
2. خانه دارانی که شوهران شان پول زیاد در می آورند .
گروه اول معمولا بچه ندارند، موهای شان کوتاه است، آرایش غلیظ نمی کنند ، وقت وراجی و خرید کردن ندارند و همیشه کیف دستی شان قد و قامت ساک مسافرت را دارد .
گروه دوم معمولا بچه دارند، موهای شان بلند و جینگیل وینگیل است، خیلی آرایش می کنند، اوقات فراوانی را به حرف زدن و خرید کردن می گذرانند و کیف هایی فسقلی دارند.
با گروه اول می شود ساعت ها راجع به همه چیز حرف زد، سیاست، اقتصاد، کار، پروژه، کارفرما، فیلم، مشروب، شوهر، بچه، خاطرات ، آشپزی، مرغ، گوشت، باقالی پاک شده، خیاط خوب، عروسی و بهسازی پیاده رو خیابان انقلاب !
با گروه دوم می شود راجع به بچه ها حرف زد و رنگ مو ، برداشتن خالی از روی گونه، کفش جدیدی که به پا دارم، مانتوی جدیدی که به تن دارد ، مسافرت ، ویزای شینگن و ساعت کار موزه های لندن . دست آخر هم جای سوختگی روی مچ دستشان را که مثلا در اثر چسبیدن به فر موقع طبخ کیک تولد شوهرشان به وجود آمده نشان می دهند.
شوهر گروه اولی ها معمولا خوش قیافه اما لاغر، لقلقو و دارای شدیدترین میزان تحصیلات است و روز به روز بد لباس تر می شود. چیزی است در حد مبلمان منزل که باید باشد و ضروری است، اما رکن اول نیست. بچه نگاه می دارد، غذا می پزد، قربان صدقه می رود و لحظاتی رویایی می آفریند، اما پر از اشتباهاتی است که خوب ... قابل چشم پوشی است.
شوهر برای گروه دوم موجود باارزشی است که تخم طلا می گذارد . معمولا کچل ، درشت اندام ، بدریخت، خوش لباس ، دارای ساعت طلا و دیپلم متوسطه است! حرفش حکم کلام الهی را دارد، یک تنه تصمیم می گیرد اما در پختن تخم مرغ آب پز عاجز است و نمی داند فرق بچه با نارنگی چیست.
چند روز پیش یکی از گروه دومی ها عزا گرفته بود که نمی رسد دخترکش را به کلاس بیاورد، چون خودش کلاس دارد و غیره. گفتم خوب از پدرش بخواه این کار را انجام دهد . چشم هایش را ریز کرد و گفت " آخی ... اون طفلک که باید از صبح تا شب پول درآره ... " یا یکبار دیگر که بحث بر سر محل برگزاری تولد بچه ها بود ، یکی از آن ها به شوخی گفت " انقد خرج رو دست شوهراتون نذارید ... "
دو گروه معاشرین من گرچه خوشحالند( چون اصولا فقط با خوشحال ها معاشرت می کنم) اما در دو گروه کاملا متفاوتند . گروه اول را خانه ماندن دیوانه می کند، گروه دوم جایگاه خود را خانه می داند. نباید قضاوت کرد . با هر گروه که هستم، به رنگ همان گروه در می آیم و می مانم تا حوصله ام ناگهان سر می رود، آن گاه بی رنگ می شوم و ... می گریزم!
برای آقای عزیز تعریف می کردم: " بیچاره مارمالاد هلو ... ، برای آب خوردن هم زنگ می زنه به شوهرش اجازه می گیره ... این جوری : سلام بربری جان، عزیزم، خوبی ؟خسته نباشی... می گم معلم گوش ماهی (بچه شان) می خواد مرداد هم کلاس تشکیل بده، اسمشو بنویسم یا ننویسم. بربری یه جوابی می ده و مارمالاد هلو می گه چشم چشم چشم ... "
آقای عزیز معتقد است این از زرنگی مارمالاد هلو است که مسئولیت همه چیز را به گردن شوهرش می اندازد!
یاد شنبلیله شاگرد اول مان افتادم که با فوق لیسانس، خانه داری و بچه داری می کند و رسما اعلام کرده " کار کردن را دوست ندارد " . او برای این که حوصله اش سر نرود کلاس ورزش می رود و شوهری دارد سبیلو با قیافه خسته و مچاله که حتی روزهای جمعه هم سر کار می رود.
این هم از زرنگی شنبلیله است ... ؟
----------------------------------------
تصویر: کابینت آشپزخانه ای من که این تاملات روبروی آن شکل گرفت !