خودنویس: March 2009 Archives

روزهای مقدس

| | Comments (20)

 

rooznameh-endof1387.jpg-شماره 73، اسفند 1387 -

روزهای پایانی سال همیشه یک جوری هستند، چه آن موقع ها که بچه بودیم و چه این زمان­ها که می­گویند دیگر بچه نیستیم! آدم فکر می­کند به زودی دری بسته می­شود و دری دیگر باز می­شود و همه­اش هول دارد که تا در بسته نشده، همه چیز را مرتب و منظم کند و فکر می­کند آن در دیگر رو به گل و بلبل باز می­شود و لاغیر. فکر می­کند مقطعی در حال مرگ و مقطعی دیگر در حال زاده شدن است؛ این­گونه است که هر اول سال، توی سرمان هزار پروژه در حد شکاندن شاخ غول و هوا کردن فیل تعریف می­کنیم ؛ بماند که تا آخر سال بر سر ما و غول و فیل چه می­آید!

امسال یک مدل دیگر هستم. به قراردادی فکر می­کنم که "آغاز" را از یک فروردین قرار داده است. فکر میکنم با هر قرارداد دیگری، هر روز دیگری می­تواند روز  "آغاز" باشد!

قرارداد را عوض می­کنم و هر روز را نوروز می­نامم و در متن قرارداد می­نویسم :  

هر روز ، نوروز است، اگر در ته دل­ام شادابی شروع هزار پروژه را حس کنم ،  هر روز نوروز است به شرطی که تمام درهای باز مانده را بسته باشم ، هر روز نوروز است، اگر تمام چرک و کثافت­های جامانده در این طرف و آن طرف وجودم را تکانده باشم ؛ و فکر می­کنم بهتر است هر روز صبح تحویل سال را جشن بگیرم ! هر روزم نوروز، نوروزم پیروز!

گذشته از این حرف­ها، اعتراف می­کنم افق پانزده روز تعطیلی فریبنده پیش رو، در پایان سال 1387 ، که پرکارترین سال تمام عمرم بوده است، بسیار رخوت انگیز و هیجان انگیز و خوشایند است! امیدوارم این تعطیلات بر شما هم فرخنده باشد.

 

------------------------------------------------

تصویر: غروب در آفیس!

عنوان این نوشته ، ترجمه واژه "هالیدیز" آن اجنبی­ها است !