
- شماره 44، آبان 1387 -
خـــیلی وقت نیست با این آقا آشنا شدم. بار اول که کارهایاش- آثار هنریاش- کثافت کاریهایاش را دیدم ، از خودم می پرسیدم آیا او اجازه دارد اینگونه به حریم آدمیت بتازد و ما را یاد هیچ بودنمان بیاندازد؟ کاری کرده بود که هر روز صبح در آیینه به خودم می گفتم سلام رگ و پی! تو با یک گربه یا زرافه چه فرقی داری ؟ اما بعد که سوزش غرور آدمیزادیام (!) برطرف شد، به احساسات دیگری رسیدم.
ما هم حیوان هستیم، نیستیم؟ فقط آنقدر خودمان را با فلسفه های رنگ و وارنگ می پوشانیم که اصل موضوع فراموش می شود! یادمان می رود زندگی طبیعی،بدون قوانین من درآوردی و تفکرات زائد چقدر آرامش بخش است.
فقط امروز پوست آدمیزادیتان را کنار بگذارید و "طبیعی" باشید !