Recently in کمی دورتر Category

نزدیک بینی

| | Comments (13)

 

ADAMIAT.jpg

- شماره 44، آبان 1387 -

خـــیلی وقت نیست با این آقا آشنا شدم. بار اول که کارهای­اش- آثار هنری­اش- کثافت کاری­های­اش را دیدم ، از خودم می پرسیدم آیا او اجازه دارد اینگونه به حریم آدمیت بتازد و ما را یاد هیچ بودن­مان بیاندازد؟ کاری کرده بود که هر روز صبح در آیینه به خودم می گفتم سلام رگ و پی! تو با یک گربه یا زرافه چه فرقی داری ؟ اما بعد که سوزش غرور آدمیزادی­ام (!) برطرف شد، به احساسات دیگری رسیدم.

ما هم حیوان هستیم، نیستیم؟ فقط آنقدر خودمان را با فلسفه های رنگ و وارنگ می پوشانیم که اصل موضوع فراموش می شود! یادمان می رود زندگی طبیعی،بدون قوانین من درآوردی و تفکرات زائد چقدر آرامش بخش است.

فقط امروز پوست آدمیزادی­تان را کنار بگذارید و "طبیعی" باشید !

 

 

دوربینی

| | Comments (16)

- شماره 41، آبان 1387 -

 

پسرک همیشه کلی خرده فرمایش اینترنتی دارد؛ عکس حنا مونتنا می خواهد، تحقیق در مورد سابقه شغلی عمو فردوس، پیدا کردن دعای تسول (همان توسل خودمان)، آخرین آهنگ خانم شکیرا و ... . آن روز که خواست برای­اش عکس­هایی از "تلسکوپ هابل" گیر بیاورم، در دفترم یادداشت کردم که یادم نرود. لابه­لای کارهای­ام سری به اینترنت زدم : یک جستجوی کوچولو ؛ جستجوی کوچولویی که خیلی هم کوچک از آب درنیامد!

 

HUBBLE1.jpgاول یک سری عکس این مدلی آمد که یادم انداخت من هم زمانی فکر می کردم دلم می خواهد فضانورد شوم. یادم افتاد تا یک سنی آدم می تواند "بشود"، از آن سن به بعد، "شده است" و اگر به آن سن­ها رسیده باشد و هنوز "نشده باشد" نمی دانم باید چه بشود !

HUBBLE2.jpg 

اما کمی جلوتر که رفتم عکسهایی آمدند که ...

 

HUBBLE3.jpgتصاویری با رنگ­های تند و درخشان، رنگ هایی غریبه ، موادی غریبه، عظمتی غریبه در فضایی غریبه و خردی کهکشان راه شیری در این عظمت، و دیگر بماند کوچکی زمین ما،در برابر آن و کوچکی کشور ما، و کوچکی شهر ما و کوچکی خیابان ما و خانه ما و گم بودن ما در این همه بزرگی.

 

HUBBLE4.jpgتا چند لحظه قبل داشتم ناخن های­ام را از نگرانی­هایی می­جویدم و قلپ قلپ بابت چیزهایی حرص می خوردم ولی این تصاویر را که دیدم به نظرم همه نگرانی های کوچک ما و همه خطاهای ریز و درشت آدمیزاد خنده دار آمد !

 

HUBBLE5.jpgفضانوردها، آدم هایی که با این عکس ها زندگی می کنند، چطور ممکن است در زندگی روزمره تشویشی داشته باشند ؟!

 

به زودی یک سری از آن ها را چاپ کرده به دیوارها خواهم آویخت ! فعلا یکی را روی "دسکتاپ" کامپیوتر گذاشته ام، هر وقت دلم از سیاهی صفحه اتوکد و خط خطی های بی منتهایم می گیرد، "شو دسکتاپ" را می زنم و نفس عمیقی می کشم ...

 

گلشیفتگی

| | Comments (23)

 

goli.jpg- شماره 35، مهر 1387 -

خـــنده دارترین زمان سفرهای خارجی زمانی است که هواپیما از خاک ایران برمی خیزد . ولوله ای در زنان مسافر می افتد، آیینه ها در می آید ، قطار وار به دستشویی می روند و برمی گردند و آنگاه خنده دارترین چیزها را می بینی. خانم های مسن با آرایش تین ایجرها، یکی با لباس شب، آن یکی لباس خواب ، یکی زیر دامن تنگش، شلوار جین به پا دارد و آن یکی روی لباس پرپری دوزی شده اش پتو انداخته است. و شرم،شرم از عیان شدن بدن ها و موهایی که تمام سال زیر حجاب مخفی بوده است بیداد می کند. موقع برگشت، مسافران همان پرواز ، شرم شان از بین رفته است، اما قیافه ها و لباس ها معمولا به همان خنده داری است!

راستش را بگویم ؟ عکس های گلشیفته فراهانی را که روی فرش قرمز دیدم جا خوردم . موهای ژولیده، لباسی که به تنش گریه می کند و آرایشی مزخرف.

خودم را گذاشتم جای دخترکی که از وقتی چشم باز کرده همه را با مانتو و روسری دیده و تمام عمر در مانتو و روسری پیچیده شده و اکنون از این سوی دنیا ، از سیم خاردارهای شئونات اسلامی، از مرز همه بایدها و نبایدها توانسته به آن سو بپرد، آنقدر هول شده که یادش رفته در کشور خودش جز خوش تیپ ها و خوشگل ها محسوب می شده است. خواسته هم شبیه آن ها بشود و هم هنوز دختر مامان و بابا - هرچند تحصیل کرده فرنگ - باقی بماند .

یاد خودم افتادم که پارسال به یک عروسی در آن سوی دنیا، در جایی جهان اولی دعوت شده بودم و عزای مرگ گرفته بودم که چه بپوشم - آنها که مرا می شناسند می دانند که چنین هول و هراس هایی در من تعریف نشده است!

لباس ما کدامست ؟ ما کیستیم ؟ سال های سال محدودیت، خودمان را از خودمان گرفته است ... وقتی سعی می کنم مثل آن ها لباس بپوشیم، می شویم مثل آن ها  وقتی روسری و مانتوهای ما را پوشیده اند، به همان دستپاچگی !

نمی دانم کدام کتاب میلان کوندرا بود ؛ در آن از پروفسور بیولوژی دانشگاهی می گفت که در سال های اختناق کمونیستی مجبور به اختیار کردن پیشه عملگی ساختمان می شود. پس از سالیان که دوباره فرصتی برای حضور در محفلی علمی به عنوان سخنران می یابد ، انقدر هول می شود که به جای خواندن متن سخنرانی­اش فقط گریه می کند .

نمی خواهم بگویم خانم فراهانی باید لباس محلی می پوشید و یا به نفع­اش بود حجاب اسلامی را رعایت کند ، یا بگویم خیلی هم خوشگل شده و غیره . آنچه من در این تصاویر می بینم حاصل ربع قرن سرگشتکی یک ملت زندانی در بین خوب و بد است .

دعا می کنم روزی برسد ما ایرانی ها دوباره اعتماد به نفس بین المللی پیدا کنیم . بدانیم چه بپوشیم و چه کنیم که نه راه رفتن خودمان یادمان رود و نه تقلید کورکورانه کبک باشد ...

اما همه این ها باعث نمی شود که وقتی به عایشه شدن دخترک آشفته عکس­ها نگاه می کنم، نگویم آفرین هم سلولی!

 

بعد انتشار:

مقوله زیبایی و مد عجیب پیچیده است . مد، به گونه ای روی فهم و درک مان تاثیر می گذارد که فکر می کنیم اگر خلاف مد بگوییم و رفتار کنیم عجیب "امل" هستیم ! مد، اعتماد به نفس مان را می کشد و بعد اعتماد به نفس کاذبی از جنس خود به ما می دهد . 

لازم نمی دانم دوباره نوشته ام را توضیح دهم که بفهمانم در تصاویر یاد شده"شلختگی" ندیدم، دستپاچگی چرا !

اما می خواهم بگویم اگر همه دیزاینرها و مجله های مد دنیا از لباس گلشیفته تعریف کنند، باز هم به نظر من به ایشان نمی آید ، همین !  می توانم با فرمول های زیبایی شناسانه اثباتش کنم ... اما بگذریم، زیرا حرف من در این نوشته نقد ایشان نبود؛ یادآوری موقعیت لغزان همه ما زن های ایرانی و خجالتی شدن بین المللی مان بود!

 

November 2008

Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30