- شماره 69، اسفند 1387 -
اگر او را از کودکی تا نوجوانی نمیشناختم، با شنیدن خبر، شاید حالام بد میشد. چه یادم میآید ؟ اینکه همیشه به گیس مشکی بلندش که تا روی کمرش میرسید حسودیام میشد و اینکه قلدر بود، دست بزن داشت. کلاس دوم پیش هم مینشستیم، اما سرعت قد کشیدن او خیلی بیشتر از بقیه ما بود، کلاس پنجم ته کلاس مینشست. چرا انقدر در خاطرم مانده ؟ چون همیشه در دفتر کلاس نام او بعد از من بود و من از او میترسیدم! دبستان که تمام شد دیگر ندیدماش. روز اول از سال اول دبیرستان ، موقع کلاس بندی، دوباره ناماش را بعد از من خواندند. منتظر آدمی با چتریهای مشکی بودم، اما یک دختر تنومند با موهایسیخ سیخی که از مقنعه کج و کولهاش بیرون زده بود به سوی صف آمد. این او بود؟! بود ! دوباره ته کلاس مینشست.
هرچه ما بالغتر و زنتر میشدیم، او عجیب غریبتر میشد . زنگهای تفریح گوشه حیاط میایستاد و با لبخند جان تراولتایی دخترها رو جوری نگاه میکرد که آدم یاد منوچهر ملک مطیعی میافتاد . یکی ادعا میکرد عصرها سوار بر موتور سیکلت ، بدون روسری در خیابانها میبیندش. متوجه موضوع شدید یا در مورد بوی ادکلناش هم بگویم؟
وقتی شنیدم رفته امریکا، تغییر جنسیت داده، برای خودش آقایی شده و زن گرفته ، اصلا بدم نیامد و تب و لرز نکردم . فقط فکر کردم اگر پدر و مادر او پزشک نبودند و به جای درک مشکلاش در خانه قایماش میکردند چه به سرش میآمد؟ بیتردید همینجا، بیخ گوش ما، خیلیهای دیگر مانند او با چنین اختلالی زاده می شوند ، همانطور که یکی با اختلال بینایی یا شنوایی به دنیا میآید . یاد الکس افتادم...
خیلیها در میانه راه زندگی اختلال پیدا میکنند. لااقل تمام همجنسگراهایی که من دیدهام و شناختهام روحشان از حادثهای مختل بوده است . اشتباه والدین (لاک زدن دست پسربچهها و استخر مردانه بردن دختربچهها و ... )، تجاوز، شکست عشقی و عاطفی و ... همه که پوست کلفت نیستند، میشکنند. باید مداوایشان کرد، نه اینکه کتکشان زد. باید آسیبپذیریها را به قدرتی تبدیل کرد که جلوی سودجویی عدهای که از شکنندگی این آدمها میخواهند پول دربیاورند و به شهرت برسند را گرفت. بخوانید این حرفها را ... این اسماش آزادی جویی است؟ این آدم حالاش خوب است؟
جالب نیست که روز به روز تعداد فیلمهای مربوطه بیشتر میشود ؟ جالب نیست که فیلم میلک بشود گل سرسبد اسکار؟ این فیلم را قبل از اسکار دیدیم. صحنه فرنچ کیس شان پن و جیمز فرانکو ، آنطور که دوربین از دک و دهنشان تصویر برمیداشت ما را به خاموش کردن فیلم یاد شده و شوت کردن آن در جایی که چشممان به آن نیفتد واداشت. بعدا شنیدیم چه جایزهها که نبرده! و یا فیلم تردید که تردیدی نیست خوب بود و مریل استریپ عالی بود، اما پیام اخلاقیاش چه بود ؟ اصلا چه اصراری هست قهرمان باحالهای فیلمها دگرباش باشند ؟ بیچاره ویل اسمیت با آن میزان از وفاداری به سر و همسر، مجبور شد چه شامورتی بازیها در آورد تا مجبور نشود واقعا آقاهه را ببوسد! این همه فیلمی که در مورد روابط عاشقانه دخترها ساخته میشود، دخترهای سالم را به وسوسه نمیاندازد که مثلا در خوابگاه، خانه مشترک یا شبی در مسافرتی و اتاق مشترکی شب ناغافل بپرند روی تخت بغل دستیشان ، مثلا برای تجربه کردن چیزی جدید؟
بشریت دچار اسهال روحی نشده است؟
----------------------------------------------------------
تصویر: همشهری شان پن از منظری دیگر!

