- شماره 35، مهر 1387 -
خـــنده دارترین زمان سفرهای خارجی زمانی است که هواپیما از خاک ایران برمی خیزد . ولوله ای در زنان مسافر می افتد، آیینه ها در می آید ، قطار وار به دستشویی می روند و برمی گردند و آنگاه خنده دارترین چیزها را می بینی. خانم های مسن با آرایش تین ایجرها، یکی با لباس شب، آن یکی لباس خواب ، یکی زیر دامن تنگش، شلوار جین به پا دارد و آن یکی روی لباس پرپری دوزی شده اش پتو انداخته است. و شرم،شرم از عیان شدن بدن ها و موهایی که تمام سال زیر حجاب مخفی بوده است بیداد می کند. موقع برگشت، مسافران همان پرواز ، شرم شان از بین رفته است، اما قیافه ها و لباس ها معمولا به همان خنده داری است!
راستش را بگویم ؟ عکس های گلشیفته فراهانی را که روی فرش قرمز دیدم جا خوردم . موهای ژولیده، لباسی که به تنش گریه می کند و آرایشی مزخرف.
خودم را گذاشتم جای دخترکی که از وقتی چشم باز کرده همه را با مانتو و روسری دیده و تمام عمر در مانتو و روسری پیچیده شده و اکنون از این سوی دنیا ، از سیم خاردارهای شئونات اسلامی، از مرز همه بایدها و نبایدها توانسته به آن سو بپرد، آنقدر هول شده که یادش رفته در کشور خودش جز خوش تیپ ها و خوشگل ها محسوب می شده است. خواسته هم شبیه آن ها بشود و هم هنوز دختر مامان و بابا - هرچند تحصیل کرده فرنگ - باقی بماند .
یاد خودم افتادم که پارسال به یک عروسی در آن سوی دنیا، در جایی جهان اولی دعوت شده بودم و عزای مرگ گرفته بودم که چه بپوشم - آنها که مرا می شناسند می دانند که چنین هول و هراس هایی در من تعریف نشده است!
لباس ما کدامست ؟ ما کیستیم ؟ سال های سال محدودیت، خودمان را از خودمان گرفته است ... وقتی سعی می کنم مثل آن ها لباس بپوشیم، می شویم مثل آن ها وقتی روسری و مانتوهای ما را پوشیده اند، به همان دستپاچگی !
نمی دانم کدام کتاب میلان کوندرا بود ؛ در آن از پروفسور بیولوژی دانشگاهی می گفت که در سال های اختناق کمونیستی مجبور به اختیار کردن پیشه عملگی ساختمان می شود. پس از سالیان که دوباره فرصتی برای حضور در محفلی علمی به عنوان سخنران می یابد ، انقدر هول می شود که به جای خواندن متن سخنرانیاش فقط گریه می کند .
نمی خواهم بگویم خانم فراهانی باید لباس محلی می پوشید و یا به نفعاش بود حجاب اسلامی را رعایت کند ، یا بگویم خیلی هم خوشگل شده و غیره . آنچه من در این تصاویر می بینم حاصل ربع قرن سرگشتکی یک ملت زندانی در بین خوب و بد است .
دعا می کنم روزی برسد ما ایرانی ها دوباره اعتماد به نفس بین المللی پیدا کنیم . بدانیم چه بپوشیم و چه کنیم که نه راه رفتن خودمان یادمان رود و نه تقلید کورکورانه کبک باشد ...
اما همه این ها باعث نمی شود که وقتی به عایشه شدن دخترک آشفته عکسها نگاه می کنم، نگویم آفرین هم سلولی!
بعد انتشار:
مقوله زیبایی و مد عجیب پیچیده است . مد، به گونه ای روی فهم و درک مان تاثیر می گذارد که فکر می کنیم اگر خلاف مد بگوییم و رفتار کنیم عجیب "امل" هستیم ! مد، اعتماد به نفس مان را می کشد و بعد اعتماد به نفس کاذبی از جنس خود به ما می دهد .
لازم نمی دانم دوباره نوشته ام را توضیح دهم که بفهمانم در تصاویر یاد شده"شلختگی" ندیدم، دستپاچگی چرا !
اما می خواهم بگویم اگر همه دیزاینرها و مجله های مد دنیا از لباس گلشیفته تعریف کنند، باز هم به نظر من به ایشان نمی آید ، همین ! می توانم با فرمول های زیبایی شناسانه اثباتش کنم ... اما بگذریم، زیرا حرف من در این نوشته نقد ایشان نبود؛ یادآوری موقعیت لغزان همه ما زن های ایرانی و خجالتی شدن بین المللی مان بود!