ما هیچ، ما نگاه

| | Comments (16)

 

rooznameh-bargekhazoon.jpg- شماره 49، آذر 1387 -

آدمیزاد وقتی بزرگ می­شود، مسئول خانه و زندگی می­شود، بچه­دار می­شود، فکر می­کند باید همه کارش حساب و کتاب داشته باشد. عادت می­کند بی­فلسفه آب هم نخورد و برای همه چیز برنامه­ریزی کند. این جور می­شود که همه خوش­باشی­های­اش هم برنامه­دار می­شود.

اما خوشی سیال است، در هوا می­چرخد، باید کمین کنی و آن را در لحظه مناسب قاپ بزنی. خوشی منتظر نمی­ماند که موفق شوی مهمان­های­ات را در یک روز گرد هم آوری و یک هفته در تدارک­اش بالا و پایین بپری تا شب مهمانی، روی شانه­های­ات بنشیند. منتظر نمی­ماند تا بعد از چند شب تا صبح بیدار ماندن، همه کارهای­ات ردیف شود و دو روز مرخصی را با تو بگذراند. صبر نمی­کند پول­های­ات را به جیب فلان هتل­دار و خط هوایی بریزی، تا هم­سفرت شود. پشت پنجره در انتظار نمی­نشیند، تا تو در بگشایی و به خانه­ات بیاید، منتظر اتو شدن لباس­ها و شستن ظرف­ها هم نمی­ماند. خوشی مثل بچه­ها کم­صبر و مثل زمان عجول و در مجموع بسیار گریزپا است؛ با این وجود سخت­گیر هم نیست. آب شنگولی و سیگار و فیل هوا کردن نمی­خواهد.

می­شود در یک روز تعطیل تا ساعت 10 خوابید، یک صبحانه لطیف خورد، ظهر که همه شهر خمار سورچرانی ناهار آدینه و قیلوله پس از آن هستند، بی هدف در خیابان­ها راه رفت، در مورد چیزهای بی­ربط حرف زد و از خنده غش کرد، رقص برگ­های پاییزی را نگاه کرد، کتاب­ها و خرس­های پشمالوی ویترین­ تعطیل مغازه­ها را دید زد، شخصیت عابران پیاده را پیشگویی کرد، در کوه برگ­های زرد و نارنجی کف خیابان­ها شنا کرد، شانسی یک فیلم در سینما استقلال دید و ناهار چیپس و نوشابه خورد!

جمعه،خوشی، بین من و آقای عزیز، روی دست­مان نشسته بود ، تاب می­خورد و یک ریز آواز می­خواند...

 

-------------------------------------------------

تصویر: یادگاری از خوش­باشی آدینه! خودش پرید بغل­ام ...

 

16 Comments

خوشبختی شما آرزوی ماست...

شادي...
خوشي....
خوشبختي.....
چه دورن ...چه غريبن....
كجان؟؟؟
نيم بينم چيزي....

------------------------
سر شوریده تو هم باز اید به سامان ... غم مخور ! این خط، این نشون ...

چقدر این چیزی که گفتی واسم ملموسه...حالا خیلی بیشتر وبهتر درک میکنم این خوشیهای بی بهانه رو..

--------------------------
وستا جانم، امیدوارم هزار سال سالم و سلامت باشی، موقع عبور از خیابون، هزار بار هر دو طرف رو با دقت نگاه کنی، و زندگی ات پر از شادی باشه (لبخند معنی دار)

خوشی های ساده و کوچیک عجیب می چسبه.

خوشی های ساده و کوچیک چه قدر خوبن.

با عنواني كه انتخاب كردي همراه مي شم :

از چه دلتنگ شدي
دلخوشي ها كم نيست
مثلا اين خورشيد
كودك پس فردا
كفتر آن هفته
....

پ.ن: اونجوري هم ميشه خوند ... :)
-------------------------------
مرسی دوستم ... چسبید (لبخند بزرگ)

خوشحالم که این جمعه رو شما و آقای عزیز بی بهونه به خوشی کنار هم گذروندین
چه فیلمی دیدین :)

--------------------
مرسی دوستم، فیلم "آواز گنجشک ها " . فیلم ساده ، بی ادعا و قشنگی بود.

يه زندگي خوب يه خانواده ي خوب و خيلي چيزاي خوب ديگه داري كه اميدوارم هر وقت ميخوابي يادت نره بگي خدايا شكرت

---------------------
خودم هم امیدوارم! مرسی دوستم .

همانطور كه گفتيد، خيلي ساده مي شه لحظه هاي خوش ايجاد كرد و از اين لحظه ها لذت برد و خاطره ساخت. زندگي رو هر جور بگيريم ، همانطور مي گذرد.
شادي هاتون جاودانه باد.

به قول خودت : "خوب بود!"

با نگاه...ياهيچ خوشبخت نيستيم يا خيلي خوشبختيم...خيلي اين مطلبو قشنگ گفتي.
من فكر ميكنم آدميكه نتونه از هر شرايطي لذت ببره، و مدام بهونه بياره تا اين وضع موجود بگذره تا بتونه دمي شاد باشه ...هيچوقت نمي تونه شادي رو تجربه كنه...و در اصل داره خودشو گول ميزنه.منم خودمو زياد گول زدمچرا كتمان؟ اما خوشبختي رو لمس كردن وقتيكه تنها يك شكلات ميخورم رو هم بسيار پايه ام...

امیدوارم همیشه خوش باشید. حتی با دیدن یک برگ پاییزی !

یعنی حتی بعد از فیلم سینمایی هم دلتون نمیگیره ؟ گزارش هفتگی هنوز پخش میشه ؟

ببیخشد من چند سال عقبم

به لیستت اینو اضافه کن.« خوندن وبلاگ مورد علاقه» چون خوندن این نوشتت خوشی لذت بخشی بهم داد!

هوررراااا..چه شیرین...

این پستتون خیلی زیبا بود. تونستم تمام خوشی های ساده یه روز تعطیل را لمس کنم و ازش لذت ببرم. یه هوا بهتون حسودی ام شد!
امیدوارم همیشه به همین سادگی شاد و سرحال باشین

Leave a comment