- شماره46، آبان 1387 -
یـــادم میآید ترم اول دانشگاه پانزده هزار تومان وام دانشجویی گرفتم و پس از کلی تامل در مورد چگونگی خرج کردن این ثروت هنگفت (!)یک دوربین نادیجیتال فوجی خریدم ! دوربین ضعیفی بود و قدرت فلاشاش به لعنت شیاطین هم نمی ارزید اما خیلی خوب بود. با بچهها در سوراخ سنبههای دانشگاه و خیابانهای درکه می چرخیدیم، موضوعات هنری کشف کرده و عکس می گرفتیم. آن هم با چه دقتی؛ چون هزینه ظهور و چاپ فیلم کمر دانشجویی ما را می شکاند! امروز غالب کسانی که موبایلی دارند،دوربینی هم دارند و می توانند بدون نگرانی از هزینههای عکاسخانه ای تند و تند عکس بگیرند .
یادم میآید در راهروی طبقه دوم دانشکده یک "برد دانشجویی" داشتیم. اگر مطلبی که می نوشتیم به تشخیص شورای چی چی انجمن اسلامی "موردی" نداشت و کمیته انضباطی آن را مغایر هزار چیز نمی دانست، با کسب اجازه از رییس دانشکده و سایر بزرگترها و ماندن در نوبتی معمولا یک ماهه می توانستیم نوشته مان را رویاش بچسبانیم.
در مطب دندانپزشک به دیوار زده بودند : امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودی !
بلی، امروز همان روز است؛ اکنون میتوانم بیدغدغه عکاسی کنم و بی حرص و جوش در هر گوشه شبکه جهانی اینترنت که عشقام کشید مطلب منتشر کنم!اما آیا این کافی است؟ سیرم میکند؟
پسرک میگفت : " مامان مجبوری انقدر همه چیزو جدی بگیری ؟"
به او خندیدم. اما دارم فکر می کنم ؛ به نوشتن در اینجا که من جدیاش میگیرم، اما مثل فریاد کشیدن در باد میماند. گاهی نمیشنوند، فکر می کنند داری شکلک درمیآوری یا آدامس میجوی!
با این وجود مینویسم، جدی می نویسم. برای خودم و تو که می دانم می فهمی !
با احترام،
روزنامه دیواری !
--------------------------------------------
تصویر: با دوربین فوجی : از مجموعه "گربههای دانشگاه". بالاخره موفق شدم منتشرش کنم J
:)
درسته که یه کم انحراف بینی داره، اما من همیشه دوسش داشتم این گربه ی زرد رو!
راستی، منظورت اینه که ما نفهمیم یا کج فهم یا بد فهم یا ...؟ D:
بعدشم،چرخ گوشت خاطرات دیگه چیه؟ یعنی وسیله ای که خاطرات گوشتی رو چرخ می کنه یا مفهومش خیلی فلسفی تر از این حرفاست؟ هان؟!
-------------------------------------
منظورم اینه که نوشتم (آیکون نشان دادن دندون های جلو)!
خوشحالم که می نویسی.
جدی می نویسی ...
زیاد هم در باد نیست. اینجا آدمهایی هستند که سر می زنند و می خوانند و از حرفهای یک آدم دیگر به فکر فرو می روند. از چیزهایی که موافقش هستند لذت می برند و از چیزهایی که مخالفش هستند یاد می گیرند. فریاد بزن فریاد!
زمزمه کن...
in doorbine ke keyfiatesh bad naboode tefli! :)
ممنون از حضور شما عزیز
البته عکس ها تخیلی و در واقع نقاشی هستند
منظور یاد گدشته و انگیزه یی برای آینده است نه حسرتی منفعلانه
پاینده باشین
من رو یاد دوران دانشجویی انداختید، یادش بخیر یکی از بهترین دوران زندگیم بود. ترم ششم درس سه واحدی عکاسی سیاه و سفید داشتیم. این درس فوق العاده برام جذاب بود بخاطر اینکه عکس های که می گرفتیم باید خودمون کار ظهور و چاپ اونهارو انجام می دادیم. و با توجه به علاقه و مهارتی که در این کار داشتم ، یک ترم مسئول لابراتوار عکاسی شدم. یادش بخیر.
گرفتن اون وام های دانشجویی هم برای خودش داستانی داشت، و خیلی جالب بود. هم گرفتنش، هم خرج کردنش.
با این حساب معلوم شد که وام های پانزده هزار تومانی مربوط به چه دوره ای هست.چقدر زود گذشت.
چرخ زمونه چقدر تند می چرخه، و ما غافل از لحظات زندگی.
خوشبحال پسرک.
توانايي نوشتن ،يك نعمت الهي ست ، قدر آن را بدانيد.
یادم انداختید که در ترم اول، چیزکی نوشتم در باب تفاوت های زن و مرد و در ستون آزاد نصب شد. ولوله و بحث و یارکشی و جدلی درست شد که تا آخر ترم ادامه داشت و بنده هم ممنوع الستون الازاد شدم!
Salam!
Salam!
مطلب جالبی بود...
موفق باشید و همچنان جدی
ما هم تو دانشگاهمان یه انجمن علمی داریم و کم مانده برای آب خوردنمونم بدویم دنبال مجوز. تازه جالب اینجاست که یکی می گه نمیشه اصلا امکان نداره! بعد یکی دیگه از اتاق روبه روییه می گه فردا بیا حله!
وااااااااااااای نگو اینا رو!تازه تند تند هم حراست می گیرتمون!
مصیبتی داریم.
راستی ما سگای گنده هم داریم! با یه عالمه پیشیه ...! یه پیش می گی میاد همچین خودشو میماله به آدم هر چی آبرو داری میره!
راستی به روزم خانومی جان.
ما هم تو دانشگاهمان یه انجمن علمی داریم و کم مانده برای آب خوردنمونم بدویم دنبال مجوز. تازه جالب اینجاست که یکی می گه نمیشه اصلا امکان نداره! بعد یکی دیگه از اتاق روبه روییه می گه فردا بیا حله!
وااااااااااااای نگو اینا رو!تازه تند تند هم حراست می گیرتمون!
مصیبتی داریم.
راستی ما سگای گنده هم داریم! با یه عالمه پیشیه ...! یه پیش می گی میاد همچین خودشو میماله به آدم هر چی آبرو داری میره!
راستی به روزم خانومی جان.
سلام
خواندن این خاطره، من را به یاد دوران زیبای دانشجویی خودم انداخت. ولی به هر حال شما که زحمت بیشتری کشیده اید مسلما قدر موقعیت الان و استفاده درست از فرصت ها را بهتر درک می کنید.
همیشه با همین اعتقاد که خودت نوشته بودی بنویس:
با این وجود مینویسم، جدی می نویسم. برای خودم و تو که می دانم می فهمی !
موفق باشی!باز هم به من سر بزن
سلام
خواندن این خاطرات با ارزش باعث می شود آدمی قدر فرصت ها و امکانات کنونی را بداند وسعی کند بهترین استفاده را ازر آنها ببرد.
موفق باشید
سلام ...
خوبي؟ آره باز شد....
هر چن امروز نم يتونم همه رو بخونم و فقط يه نگاه يمجبورم بندازم....
منم واسه اين وام دانشگاهيم يه برنامه اي ريختم/...البته اگه بگيرم....
روزي كه خواستن واسه وام ثبت نام كنن...بابام باهام بود بهم گفت:واااااااا از اين كارا نكني ها....
ولي حالا خيال دارم وامم رو بگيرم و باهاش برم كلاس آواز...منظورم اينه كه شروع كنم...بعدش هم يه كاريش م يكنم ديگه....مگه نه؟
سلام دوست قدیمی
خوب دنیا همینه دیگه داره پیش رفت می کنه مثلا خود من یادمه آن وقتها که اینترنت هنوز اینقدر گسترده نبود با یکی از دوستام تصمیم گرفتیم از سیستم هیپرترمینال استفاده کنیم وای چه چقدر خنده دار بود . آن توی خونه خودشون من هم توی مغازه هماهنگ کردیم و خلاصه با هزار بدبختی یک عکس برای من سند کرد . تقریبا چیزی حدود یک ربع ساعت منتظر ماندم تا یک عکس 1 مگی بدستم برسد آن هم چی بود کثافت دلروده یک تمساح شکار شده برام فرستاده بود حسابشو بکن بعد از یک ربع معطلی ....
شاد باشی