- شماره 37، مهر 1387 -
اول - "طلایی" یکی از خوشگلترینها بود، پدر ثروتمندی داشت، درساش خوب بود، خانم و باادب بود و در یک کلمه همه چیز تمام بود. شانزده سالاش بود که "بوگندو "سر راهاش سبز شد. نفهمیدیم "طلایی" در رودروایستی گیر کرد یا عاشقش شد یا چی، اما شنیدیم بالاخره با هم ازدواج کردند. شنیدیم یک "طلایی جونیور" دنیا آورده به خوشگلی خودش. بعدا فهمیدیدم سالهاست اختلاف دارند، که"بوگندو" فقط خرج دو "طلایی" را می دهد و سر خودش به آخور دیگری گرم است. فهمیدیدم "بوگندو" سالهاست رسما (بخوانید با زن صیغه ای) به "طلایی" خیانت می کند. "طلایی" می گفت به خاطر "طلایی جونیور" مانده است که از کثافت کاریهای پدرش بی خبر است...
دوم - اولین بار قد متمایزش توجهام را جلب کرد. به دوستم گفتم : اون خانمه چه خوش هیکله... گفت: نمی شناسیش؟ دوست منه. و من با دوست ِ دوستم ، "خانم قشنگه" دوست شدم، "خانم قشنگه" که ماشیناش از همه ماشینها قشنگ تر بود و لباسهایش را هیچکس نداشت و خانه اش به اندازه سرجمع مساحت همه خانه های ما بود، همیشه ته چهره اش یک خشم فروخورده دیده می شد. آن روز بی مقدمه شروع کرد به نامرد فحش دادن:شوهرش . شوهری که به او خیانت می کرد، با کلفت خانه، با منشیاش و تازگی ها با یکی از نزدیک ترین دوستهای "خانم قشنگه". "خانم قشنگه" هم یک "قشنگ جونیور" داشت و نمی خواست برود ...
سوم - "ریزه میزه" همیشه به اندازه یک عروس آراسته بود. به موهای ساده و ناخن های ما یک جوری نگاه می کرد! زمانی کلی سخنرانی کرد که یک زن وظیفه دارد برای خوشنودی مردش همیشه رنگ و وارنگ و مانیکور و پدیکور شده باشد. چند وقتی ناپدید شد. گفتند خودکشی کرده ؛ شوهرش را با زنی دیده، او را تهدید کرده، شوهرش گفته بگذارد و برود. او هم گذاشته و رفته، با تیغی که رگ دست مانیکور شده اش را بریده. نمرد. نجاتش دادند...
وجدان هایشان شروع به صحبت می کند:
در ایران مردها سرگرمی ندارند. پولدار که می شوند، اگر زن - دوست باشند سراغ "دود" می روند و اگر نباشند سراغ "خانم.بازی" ... سرگرمی دیگری نیست ؟!
زنه، با اون زنی که من عاشقش شدم فرق کرده، همه فکرش شده بچه و کارهای بچه ... نباید فرق می کرد ؟!
دیگه منو درک نمی کنه، از صبح تا شب داره می دووه و کار می کنه ... درک نمی کند ؟!
مردها تنوع دوست دارند. هر زنی براشون جایگاه خودش رو داره. از خرج زن و بچه که کم نذاشتم ... کم نگذاشته است؟!
-----------------------------------
این داستان ها کاملا واقعی بودند ...
تصویر : این مرد اهل دود است یا شلوارش دو تا شده است ؟!
اما من از آن مردهایی هستم که اگر پولدار بشوم یک سونی 3 می خرم و به هیچکی هم نمیدم !
این مرد سبزینه آن گیاه عجیب که در نهایت یک جائی ( جایش یادم نیست ) می روید . او تا همیشه عاشق " جنیفر کانلی " می ماند به او خواهشن بوهتون نزنید !
مطمئنم واقعی ان .از این داستانهای تلخ هممون دوروبرمون داریم. یک دلیل اصلی موندن این زنها قوانین بسیار ت.خ.م.ی و ضد زن مملکت عزیزمونه و دلیل دیگه هم ضعف زنهاست و این حقیقت که زنها و مردهای ایرانی هیچگونه آموزش درست جنسی ندارند ... مدتهاست می خوام تو وبلاگم درمورد یه شک فرهنگی که در کانادا بهم دست داد بنویسم. حالا این نوشتت انگیزه شد باید به زودی بنویسم
نمی دونم چی بگم.
ما هایی که هنوز ازدواج نکردیم شاید نتونیم درست ماجرا را درک کنیم اما ترس از آینده ....
اینو خوب درک می کنیم
عزیزجان, دوباره سلام!
این نوشته ها را چند ماه پیش در یک وبلاگ روانشناسی به عنوان کامنت نوشته بودم...پاراگراف آخری هم (همانطورکه میدانی) به یک داستان واقعی دیگراشاره داردو سرانجام آن همکلاسی مرحوممان (یک اسم هم برای او بگذار!)که نتیجه بارز بی اعتمادیی ریشه دارنسبت به مردان بود:
===============================================================
بنظر شما آیا خیانت در جامعه امروز ایران در حال گسترش است؟
در سالهای اخیر و در جوامع مختلف دور و اطراف خود , بسیار شاهد هستیم که مردانی , جوان یا میانسال , دارای ارتباطات مخفی خارج از چهارچوب خانواده هستند. ناگفته نماند که تعداد دختران مجردی که به دوستی و ارتباط خاص با مردان متاهل می پردازند نیز رو به افزایش است.
علت چیست؟گاه این مردان از زندگی خانوادگی خود به هر دلیلی راضی نیستند و در جستجوی پناهی برای آرامش و یا فراموش کردن تنش های زندگی خود هستند. گاهی هم این ارتباط تنها به عنوان یک سرگرمی و هیجان است که ایجاد می شود.
در هردوی این حالتها , "مرد" متوجه نیست که دست به چه عمل خطرناکی می زند. به عبارتی , این قضیه را حق مسلم خود می داند. که البته زمینه های فرهنگی و دینی موجود در جامعه نیز به این حق مسلم دانستن رسمیت می بخشد.
بنظر می رسد این فرهنگ , در سالهای اخیر در حال تقویت است و گاه مردان متاهل داشتن یک دوست دختر در کنار زندگی خود را درونا نوعی امتیاز می دانند و به هیچ وجه احساس نمی کنند مشکلی وجود دارد .
اما خطر این رویکرد , علاوه بر اثرات کاملا مخرب روی زندگی خانوادگی شخص , در ابعاد کلان سبب شده است دید کلی زنان نسبت به مردان جامعه , همسران و اطرافیان خود , به شدت منفی شود.
این روزها در میان زنان و دختران , بسیار شنیده می شود که مردان عمدتا مو جودات ضعیفی هستند که در برابر هر مشکل و کمبودی در خانواده خود , و یا با رویارویی با جنس فریبنده مقابل , اصول و قواعد زندگی را براحتی زیر پا می گذارند.
توصیه خانمهادر صحبتهای زنانه خود در این موردبه یکدیگر این است که : در قبال چنین مردانی چرا زن باید از خود عشق و فداکاری نشان دهد؟ این توصیه با مثالهای فراوانی از زنان ناآگاهی که ناگهان مچ شوهران خود را با منشی و همکار و شاگرد و.... خود گرفته اند همراه می شود و کینه ای وسیع در جامعه رواج می یابد.
حالا , کم کم می شنویم از زنان متاهلی که در مواجهه با عدم پایبندی همسر خود , چنان از به لحاظ روحی از هم پاشیده می شوند که به تلافی یا مقابله به مثل روی می آورند. و حتی کم نیستند آنها که با همان توجیه "حق مسلم" فکر می کنند دلیلی برای پایبندی به یک مرد غیر متعهد وجود ندارد.
زنان , بر خلاف مردان , "آگاهانه" خیانت می کنند و این بس خطرناک است.
==================================================================
هرچقدر پیچیدگی روحی بیشتر باشد ، نیازهای روح هم بیشتر است. در دید کلی زنان روح پیچیده تر و در نتیجه نیازهای پیچیده تری نسبت به مردان دارند.بنابراین خوشنود نگاه داشتن زنی توسط مردی بسیار دشوارتر از خوشنود نگاه داشتن مردی توسط زنی است.
با این وجود چه می شود که مردی از زنش می برد، خسته می شود و به سراغ دود یا خیانت یا ... می رود؟ در یک کلام ارضا نشدن نیازهایش و در نتیجه ناخوشنودی. و چه می شود با وجود آنکه زنان بسیار ساده تر می توانند مردشان را خوشنود نگاه دارند از این کار سرباز می زنند و او را به سراغ راه هایی می فرستند که ...؟
پاسخ این است که روح و سرشت زنان به گونه ای است که یا خوشنود هستند یا نیستند. زمانی که خوشنود باشند ، از هیچ چیز برای خوشنود سازی مردشان دریغ نمی کنند و زمانی که خوشنود نباشند دریغ از هر چیزی که مردشان را خوشنود سازد.
و سیکلی شروع می شود که هر دو را ( زن و مرد) می بلعد. روز به روز و لحظه به لحظه بر میزان ناخوشنودی هردو افزوده می شود.
و هنوز هم خوشنود سازی مردی بسیار ساده تر از خوشنود سازی زنی است!
و در ناخوشنودی ، مردان سکوت اختیار می کنند اما در درون غوغایی از ناخوشنودی همراه دارند که سرانجام به دود و خیانت و ... می انجامد.
همچنین زنان بسیاری را می شناسیم که با وجود بی دریغ بودن و وفاداری مردشان ، به راحتی و به قول ن.گ آگاهانه به او خیانت می کنند. آنها از جنس زن نیستند؟
زنان بی گناه اند و مردان گناه کار؟
* پی نوشت 1:
زنی که مردش را آگاهانه ناخوشنود می سازد و او را راهی خارج از خانه می کند، در پی توجیه خیانت های آگاهانه خود نیست؟
* پی نوشت 2:
منظورم از خیانت ، هرنوع دست آویز روحی یا جسمانی است. حال این می تواند کار یا بچه یا فاسق و عاشق یا هر دست آویز دیگری قلمداد شود.
اگه اینهمه فشارهای احمقانه به اسم عرف واجتماع واخلاق وووووجود نداشت ودونفر بلوغ فکری لازم رو داشته باشن به شیوه سالمتری اون فضا رو ترک میکنن ..سالم ترک کردن رابطه در هر سطحی نیاز به درایت وآگاهی وصداقت داره...وموندن در رابطه ای ناسالم هزار ویک پیامدبد وزشت وآزار دهنده وتخریب کننده که یکیش خیانته واین ربطی به جنسیت نداره
من نمیدونم چرا همه فسادها مال ایران اسلامیه! و اون سرزمینهائی که بهش میگن سرزمین کفردرصد خیلی پائین تری از این مسائل توش دیده میشه؟
روزنامه جان مرد تصویر شما انگار یه مرددوزنه است که هر دوتا زنش از خونه بیرونش کردن و حالا از عصبانیت اینکه باید شب توی پارک بخوابه رنگش سبز شده و داره داد میزنه....طفلک!
Bebakhshid fonte farsim gheib SHode!
------
bahse vejdan SHayad Ham BAshad...
ama Ensan Ha Aslan Nemidanand MAniye Zendegi chist..Shyad Kheili chiz hara sade o rahat migiran o gahi ham...
یک بار در سال 70 در ستون آزاد دانشکده، مطلبی نوشتم در باره بزرگ ترین درام خلقت. شکل گرفته بر دو عنصر دور از هم در دو جنس متفاوت.میان یکه خواهی زن و تنوع طلبی مرد...خیلی حرف در این باره هست و نگاه شما نیز یکی از آن هاست که البته طرفداران پرشماری دارد.
1-مطلبی که نوشتم توجیهی بر بی گناهی زنان نیست , و اصولا هیچ کدام از طرفین"بی گناه" نیستند.خیانت,دروغ,وپنهانکاری,با هر توجیهی ناپسند است.
2- من نمی توانم بپذیرم که " زنان بسیار ساده می توانند مردشان راخوشنود نگاه دارند اما از این کار سرباز می زنند و او را به سراغ راه هایی می فرستند که ...؟"
در هر زندگی مشترکی لحظات ناخشنود وجود دارد.ولوبر سر اختلاف سلیقه ای کوچک . وجود اوقات ناخشنود (چنانچه بسیاری از مردان به ان استناد می کنند)اگر منجر به خیانت و دروغ شود تنها توجیهی است برعملی زشت.
(تا حالا شنیده اید مردی در صورت افشای خیانتش بگوید "من زندگی خوب و راحتی دارم و همسرم را هم دوست دارم اما دلم می خواهدهوسبازی کنم؟!"
طبیعتا توجیه می کند که همسرش او را خشنود نمی سازدو به کمبودهایی در زندگیش اشاره خواهد کرد که ممکن است در زندگی هر مرد دیگری -که خیانت نمی کند -نیز موجودباشد.)
همین موضوع در مورد زنی که خیانت خود را موجه می داند نیزمصداق دارد.
3-نمونه هایی که دیده می شود شاهد بر این است که مردان نامتعهد یاغالبا با دلائلی ساده و توجهیاتی از "ناخشنودی" در زندگی براحتی مساله مهمی بنام تعهد را زیر پا می گذارند و یا اینکه با این مساله مانند یک سرگرمی رفتار می کنند که از خطراتش آگاه نیستند.
اما توجیهات زنان شایدبه این سادگی ها نیست.زنان در شرایط ویژه تری و نه به عنوان سرگرمی (بلکه مثلا در مقابله به مثل با مرد خیاتنکار خود) , نا متهعد می شوند.
به هرحال رواج این موج در هردوطرف خطرناک و شایان هشدار است.
---------------------------------------
درود بر ن.گ !
من فقط کامنت هات رو خودنم روزنامه جان.....
و دیگر هیچ...
نمی تونم نظری بدم...
طلایی، خانوم قشنگه و ریزه میزه رو نمیشناسم، اما فکر می کنم توی هر رابطه ای که شامل زن + شوهر باشه، چیزهای منحصر به فردی هست مثل اثر انگشت هر انسان که متمایز از بقیه ی انسان هاست و اگه به هر ترتیبی آسیب ببینه، شاید دیگه قابل برگشت نباشه؛ حالا کاری ندارم که طرف اول مقصره یا دوم یا حتی عوامل بیرونی.
---------------------------------
اثر انگشت رو خیلی خوب گفتی ...
در ضمن این عکس هم، عکس یه آقا بده که بودنش در منزل به هیچ عنوان صلاح نیست! D: