- شماره 36، مهر 1387 -
یـــک دهه و نیم پیش خانم "مزبور" روی همه کتاب هایش، روی هر میزی که پشتش می نشست و روی آن تک درخت چاق و چله کنار بوفه مینوشت: "ایکس"، که اول اسم آقای "ایکس" بود؛ دوست پسر ِقدیمیاش. سال ها عشق و عاشقی بر آنها گذشت، با هم سفرها رفتند و ماجراها داشتند. چه شب ها که "مزبور" از دوری "ایکس" تا صبح اشک نریخت و چه نامه های عاشقانه که با هم رد و بدل نکردند. بالاخره در یک شب دل انگیز موفق شدند رسما و عرفا به هم بپیوندند و زن و شوهر شوند .
امروز موهای فرفری آقای "ایکس" ناپدید شده، پوست صورتاش آویزان شده و این مرد پا به سن گذاشته امروز، نتوانسته مرد ثروتمندی شود. اعتراف کرده به گلکاری خیلی علاقه دارد و دلش می خواهد زیاد مهمانی برود. اما "مزبور" دلش پول زیاد می خواهد و دیگر از قد کوتاه "ایکس" و اندام نحیفش چندشش می شود. "مزبور" هنوز خودش را بسیار زیبا می داند، از کاشتن جعفری متنفر است و از ظاهر شدن در محافل در کنار این مردک ریزه میزه لذت نمی برد. "مزبور" دیگر حوصله "ایکس" را ندارد؛ کلماتی که قبلا چون در و گوهر از دهان "ایکس" بیرون می ریختند، این روزها حوصله مزبور را سر می برند و می گوید " باز تو زر زدی" (ببخشید ، او می گوید ... ) !
این روزها "مزبور" به "ایکس" با جسم و روح خیانت می کند .خانه و خانوادهاش را به جوانک هایی که قربان صدقه قد و بالایاش می روند و برای کافی شاپ بردنش پول خرج می کنند می فروشد. این روزها "مزبور" به عشق خیانت می کند، به فرزند و به همه چیزهایی که زمانی برایاش ارزشمند بودند. "مزبور" به خودش خیانت می کند و به وجداناش می گوید : "به کسی چه مربوطه ؟ زندگی خودمه ... " !
دوستی تعریف کرد : می دانستی فلانی به فلانی پیشنهاد "دیت* " داده ؟ من : ها ؟ وا! مگه فلانی زن نداره ... مگه فلونی شوهر نداره ... ؟! او : ای بابا ... !
ادامه داد می دانستی فلانی ( صاحب وبلاگ فلان ) به فلونی ( صاحب وبلاگ بهمان) ابراز علاقه کرده ؟ من: اما فلونی که همه جا می نویسه شوهر داره و شوهرشو دوست داره ... او : فلانی خودش هم زن داره ! من : واااا ؟ نه ! پس چرا هیچ کجا حرفی از تاهلاش نیست ؟ گفت : گفتن نداره ... ! من : نداره ؟!
این روزها دقیق تر به اطرافم نگاه می کنم ، دلم آشوب می شود از این همه :
عشقی که به باتلاق می ریزد ...
عشقی که می خشکد ...
چیزهایی که با عشق اشتباه گرفته می شود ...
انبوه آدم هایی که با دروغ زندگی می کنند ...
و این محیط مجازی، که بعضی آدم ها فکر می کنند در آن به هرکاری مجازند؛ حتی به لجن کشیدن یواشکی همه چیز ...
باور نمی کنند هیچ چیز پنهان نمی ماند ؟!
-----------------------------
* date
تصویر: این صورتک در کاخ موزه نیاوران نگهداری می شود. مرا یاد خانم "مزبور" و وجداناش می اندازد!
من يکي که نمي دونم زياد سعي نمي کنم خودمو اب وجدان درگير کنم راستش چيزي ازش نمي فهممنمي تونم گاهي اوقات چيزاي فطري رو قبول کنم و بفهمماونقدرا راجع بهوشن مطمئن نيستم اون قدرا که ازشون دم مي زنن و به هر اسمي م يگن وجدان اون قدرا که کانت شگفت زده مي شه
اما راجع به عشق با ايمانم
مث اون دلقک کتاب عقايد يک دلقک هايتريش بل به عشق اعتقاد دارم و پاش ايتادم و مي ايستم
و حسابي دلم مي گيره از اين همه عشقي که به باتلاق مي ريزه و من نمي فهمم چه طور؟ گيج مي شم و مي ترسم عميقا مي ترسم
زياد ديدم روزنامه زيااااااااااااد همين دنياي مجازي رو مي گما
سلام ...
من هم عکسهای گلشیفته را در هالیوود دیدم ، کمی حیرت کردم !
لباس تیره و خنده هائی به نظر من شاید مصنوعی !
شاید از چهره اش این رو می شد فهمید .: دو دل از تصمیمی که گرفته ! مهاجرت به آمریکا برای همیشه ...
بازیهای گلشیفته حقیقتا به دل می نشست . لباس پوشیدنش هم به تدریج خالی از دلهره و هراس روزهای تازه رفته دگرگون خواهد شد همانند خانوم آغداشلو !
اما از یک جهت دیگر فکر می کنم فقط ما هستیم که به ظاهر گلشیفته توجه می کنیم !! شاید آنجا اینقدر به لباس پوشیدن گلشیفته توجه نکرده باشند !
----------------------------
از شما پنهان نباشد من هم از دنیای اطرافم می ترسم و خیلی احتیاط می کنم !
این جا سرزمینی است که خیلی راحت به همدیگر انگ می زنند و .... بماند !
عزیزم، در این دنیا بعضی ها اوضاعشان از پایبست ویرانست...منهم موارد اینجوری زیاد دیدم.
در مورد فیلم "سنگسار ثریا.م" باید بگم که هنوز این فیلم رو ندیدم .فکر میکنم تازه میخواد در خارج از کشور اکران بشه یازه اکران شده.ولی میتونی تریلر فیلم رو اینجا ببینی:
http://www.thestoning.com/trailer.html
چي ميشه گفت!
منم وقتي ميبينم يكي از خانم هايي كه مي شناسم با يكي از آقايوني كه مي شناسم و زن داره ، رابطه ي عاشقانه برقرار مي كنه و تحليل دوستانم نسبت ب هقضيه اين ميشه كه فلاني آدم خوبيه فقط ....
فكر ميكنم روزي اگر خودشون هم احساسي به مرد ازدواج كرده اي پيدا كننده، حتما باهاش رابطه ايجاد مي كنند .چون اصلا اين كار رو بد نمي دونن!!!
نمي دونم قرار ه منم يه روز يكي از اينها بشم ،يا نه !اما هميشه از لجن بودم مي ترسيدم ...
پ.ن : زياد نمونده :)
---------------------------------
دور از جون شما ...
اين روزها همه به نوعي به اين درد دچارند... متاسفانه.
-----------------
همه ؟؟؟ نگو اینو ...
بر پدر و مادر آدم بدکردار لعنت! ( یاد کاپیتان هادوک بخیر!)
---------------------------
بیچاره پدر و مادرها !!
احساسات سردرگم ومخدوش....مسئولیتهای سردرگم ومخدوش......مختصات سردرگم ومخدوش...عشقهای سردرگم ومخدوش...ووووووو.به کجای این شب تیره بیاویزیم...
-----------------------------------
بالاخره یه جایی هم برای قبای ژنده ما پیدا می شه ... حتما !
من هم همین سوالها رو کردم...وا !مگه فلانی شوهر نداره؟ داره ! مگه نمیگه عاشقه؟ هست! پس چرا باز.... ؟؟
گاهی فکر می کنم عشقشون به قول تو به باتلاق نمی ریزه...بلکه عشقشون همون باتلاقه... عشق به همسرش، عشق به دوست مخفی اش، عشق به خانواده اش همه و همه باتلاقیه...وگر نه آب روان کجا و گنداب باتلاق کجا؟
من هم همین سوالها رو کردم...وا !مگه فلانی شوهر نداره؟ داره ! مگه نمیگه عاشقه؟ هست! پس چرا باز.... ؟؟
گاهی فکر می کنم عشقشون به قول تو به باتلاق نمی ریزه...بلکه عشقشون همون باتلاقه... عشق به همسرش، عشق به دوست مخفی اش، عشق به خانواده اش همه و همه باتلاقیه...وگر نه آب روان کجا و گنداب باتلاق کجا؟
---------------------------
این هم تعبیریه دوستم ...
درباره خانم مزبور که خودت همه چی را گفتی .. نظیر او کم نیستند
درباره نظر قبلی .. من نگفتم چون لباس دیزاینره کیوته .. به نظرم واقعا کیوت بود و بهش می امد ... معصومانه ش کرده بود ... شاید من اصلا سلیقه لباس ندارم ... این که یک هموطن روی فرش قرمز راه بره قابل افتخار نیست .. حداقل برای من .. ترجیح می دادم آرشیتکت خوبی باشه تا هنرپیشه ... پسرک رو ببوس
------------------------
به نظر تو و همه نظرهای دیگه احترام می ذارم دوستم. مهم اینه که هرکسی با نظر خودش حال کنه، نه ؟
مرسی عزیزم ...
به نظر خیلیها س.ک.س و عشق از هم جدا هستن به نظر یه سری هم رابطه جنسی بی عشق محاله. هر دو دسته رو می فهمم. ازدواج در ایران برای مستقل شدن از خانواده ، داشتن زندگی نرمال س.ک.س.ی، بچه دار شدن و... اتفاق می افته ،در بسیاری از موارد بی هیچ تجربه س.ک.س.ی قبل از ازدواج! نه از این رو که دو نفر سالها با هم بودن و با هم زندگی کردن و بچه هم شاید دارن و حالا خواستن ازدواج کنن. در صورتیکه یکی از مهم ترین پارامترهایی که یک زوج باید درش سازگار باشن همین آخریه! یه زوج اگه باهم compatible نباشن تبدیل به دوتا همخونه میشن که میتونن دوستای خوبی باشن اما زوج موفق نه! عزیزم عشقهاو ازدواجهای ایرانی بسیار پیچیده اند. اگه این آدمها که می گی جایی غیر از ایران زندگی می کنن اونوقت هزار تا راه حل دارن و لازم نیست وجدانشون قلقلک پیدا کنه
سردرگمی در تک تک رفتارهای مردم این عصر (جوان,میانسال) تنیده شده..جامعه ما روزی روزگاری دور ,( که در آن روزگار ما کودک بودیم),بر پایه اصول و معیارهایی بنا شده بود. معیارهایی گاه سنتی و تعصب آمیز ,اما پاسخگوی بقای جامعه و خانواده . آنچه به لجن کشیده شده ,همین پایه هاست..و انچه گمشده, چهارچوب و معیار هایی چون عشق , صداقت , تعهد و نظایر آن است.آن زمان که بلندای مقنعه های ما را با متر در مدرسه اندازه می گرفتند وداشتن آینه در کیف نوجوانیمان خطایی نابخشودنی بود, ستونهای تشخیص "خطا"از "نشاط" فرو می ریخت.چه انتظاری از این پیشینه است که بشودپس از عمری محدودیت و عقده فردرا پایبند خانواده ,عشق یا تعهد دانست؟ (سوتفاهم نشود , توجیه نمی کنم)..نسل ما بهدنبال آرمان رفت , شهید داد , و دید فریب خورده است . بدنبال معنا رفت ,دید قافله مادیات به تاخت از پی اش می گذرد و به استهزا می گیردش. به دنبال عشق رفت , دید عشق صداقت محض می طلبد و در روزگار ما صداقت را گردن می زنند.بیراه نیست که بسیاری از واژه ها قداست ومعنی خود را از دست داده اند.. ودر این جمع سردرگم , یکی به همه چیز بی اعتقاد می شودو افسار می گسلد, یکی بی تفاوت شده و در لاک سخت بی حسی و پرکاری غرق می شود , و یکی هم بر این نابسامانی افسوس می خورد.این است هویت متزلزل یک جامعه بیمار.
ببخش که انقدر تلخم.
-----------------------------------------
خودتی همکلاسی ؟
به افتخار زیبایی نوشته ات می ایستم ...
بیا "دو"ش رو هم بنویس ببینیم چه خبره D:
آره عزیز جان خودمم !
شرمندم کردی خانووووووم....ما کامنتی بیش نیستیم در قبال وبلاگ نازنین شما. D:
آره عزیز جان خودمم !
شرمندم کردی خانووووووم....ما کامنتی بیش نیستیم در قبال وبلاگ نازنین شما. D: