- بی شماره ... -
آدم هایی هستند در دور دست، که زندگی آدم را می سازند ، قسمتی از خاطرات آدم می شوند، قسمتی از وجود آدم... یادگارهای از روزهای گذشته و سرمنشاء ماجراهایی تکرار نشدنی ...
بودن این آدم ها هیچ ربطی به آدم ندارد، نه قوم و خویشند و نه همسایه، نه دوست خانوادگی ،نه کسی که روزی به در خانه آدم بیاید و یا آدم به در خانه شان برود ...
اما رفتن این آدم ها ... ، وقتی برای همیشه می روند ، جای خالی شان سیاهچاله ای در وجود آدم باقی می گذارد، تکه ای از وجود آدم را با خود می برد و به جایش بغضی که معلوم نیست چه وقت بخواهد برود به جای می گذارد ...
چند بار هامون را دیدم ؟
چند بار پری را ؟
سارا را ؟
روزی روزگاری را ؟
خسرو شکیبایی را با "رابطه" شناختم، با "هامون" وارد خاطراتم شد ، با پشت صحنه های "پری" قوت گرفت و با بازی عجیبش، صدای غیرمعمولش و شانه های پت و پهنش تکه ای از روزهای آن ایام شد ... مگر می شود به سینما فکر کرد و یاد شکیبایی نیفتاد ؟ مگر می شود به سال های آخر دهه 60 فکر کرد و رنگی از حمید هامون ندید ... ؟
گفته بود دیگر نمی خواهد بازی کند ...
و بالاخره بازی برای همیشه تمام شد ...
اما شکیبایی زنده است ...
چقدر بدم می آید از خداحافظی با جسد ... من تالار وحدت نمی آیم .
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=717740
شکیبایی رو بشدت دوست میداشتم......میبینی دوست داشتنی های ما چه عمر کوتاهی دارند در این سرزمین...
شکیبایی رو بشدت دوست میداشتم......میبینی دوست داشتنی های ما چه عمر کوتاهی دارند در این سرزمین...
:(
دیروز حساب کردم و دیدم حتی منی که زیاد اهل فیلم دیدن نیستم کلی فیلم با بازی اش دیدم با بازی ای که خاص خاص خودش بود و دیگه تکرار نمی شه...خدا بیامرزدش...
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1165643&Lang=P
من مطمعنم وقتی میرفت حلقه اش را پرت کرد روی زمین و گفت : اینم پول هوائی که اینجا تنفس کردم ... دیروز صبح دلم هوای هامون رو کرد تابرای هزارمین بار ببینمش ..نمیدانستم شب کیمیا را که میبینم وسطش خبرش را در زیر نویس بخوانم ... تصویرش که توی بیمارستان که به دکتر میگفت : حقیقت داره .... ؟ از جلوی چشمم دور نمی شود
روحش شاد...
صدایش را اولین بار سال 1361 با دکلمه ی صدای پای آب سهراب شنیدم. می توانم بگویم طنین صدای او با آشنایی شیفته وار من با اشعار سهراب به هم گره خورد.
خیلی چیزها درباره اش گفتند و نوشتند اما ... چیزی که می خواهم بگویم، این است که او خسرو شکیبایی بود و خسرو شکیبایی ماند.
او در عرصه سینما یک بازیگر موفق بود و در عرصه زندگی ... خودش می داند و بس.
روحش شاد باد...
در باورم نمیگنجد.همین.
گاهی برایم خیلی مهم است خبری که می شنوم واقعیت نداشته باشد ...
نمی خوام باور کنم مرگ خسرو شکیبائی را ...
امروز تیترهای روزنامه ها رو وقتی میخوندم تیتر یک روزنامه عجیب روی روحم نفوذ کرد :
" خسرو برای زنده ماندن شکیبائی نداشت ."
هنوز عاشق این دیالوگ فیلم هامون هستم و الان که نیست با بغض دارم پیش خودم تکرار می کنم :
حمید هامون (خسرو شکیبایی) : تو میخوای من اونی باشم که واقعا تو میخوای من باشم ؟ اگه من اونی باشم که تو میخوای ، پس دیگه من ، من نیست . یعنی من خودم نیستم . ...
می دونی خانم من درک درستی از مرگ ندارم! برادرم می گه چون تاحالا عزیزی رو از دست ندادم. اما خودم فکر می کنم چون اون رو فقط یه استراحت طولانی می دونم.
خب خبر رو که شنیدم باورم شد. نمی دونم چرا انقدر راحت باورم شد با اینکه از بیماریش خبری نداشتم .
سینمای ما نه یک بازیگر و هنرمند توانمند بلکه پرسونایی رو از دست داد که هیچ کس - حتی اگر صداش زنگ دار باشه ، حتی اگه شونه هاش پهن ، حتی اگه بغض هاش ... - نمی تونه در اون قالب قرار بگیره.
این مسئله امیدوارم زنگ خطری هم باشه برای نسل های جوان تر از این هنرمندان که هیچ جایی - هر چند کوچیک - در سینمای ایران ندارند و با رفتنشون هیچ کاستی در اون ایجاد نمی کنند.
پ.ن : البته بهرام رادان مستثنا است.
می دونی خانم من درک درستی از مرگ ندارم! برادرم می گه چون تاحالا عزیزی رو از دست ندادم. اما خودم فکر می کنم چون اون رو فقط یه استراحت طولانی می دونم.
خب خبر رو که شنیدم باورم شد. نمی دونم چرا انقدر راحت باورم شد با اینکه از بیماریش خبری نداشتم .
سینمای ما نه یک بازیگر و هنرمند توانمند بلکه پرسونایی رو از دست داد که هیچ کس - حتی اگر صداش زنگ دار باشه ، حتی اگه شونه هاش پهن ، حتی اگه بغض هاش ... - نمی تونه در اون قالب قرار بگیره.
این مسئله امیدوارم زنگ خطری هم باشه برای نسل های جوان تر از این هنرمندان که هیچ جایی - هر چند کوچیک - در سینمای ایران ندارند و با رفتنشون هیچ کاستی در اون ایجاد نمی کنند.
پ.ن : البته بهرام رادان مستثنا است.
می دونی خانم من درک درستی از مرگ ندارم! برادرم می گه چون تاحالا عزیزی رو از دست ندادم. اما خودم فکر می کنم چون اون رو فقط یه استراحت طولانی می دونم.
خب خبر رو که شنیدم باورم شد. نمی دونم چرا انقدر راحت باورم شد با اینکه از بیماریش خبری نداشتم .
سینمای ما نه یک بازیگر و هنرمند توانمند بلکه پرسونایی رو از دست داد که هیچ کس - حتی اگر صداش زنگ دار باشه ، حتی اگه شونه هاش پهن ، حتی اگه بغض هاش ... - نمی تونه در اون قالب قرار بگیره.
این مسئله امیدوارم زنگ خطری هم باشه برای نسل های جوان تر از این هنرمندان که هیچ جایی - هر چند کوچیک - در سینمای ایران ندارند و با رفتنشون هیچ کاستی در اون ایجاد نمی کنند.
پ.ن : البته بهرام رادان مستثنا است.
می دونی خانم من درک درستی از مرگ ندارم! برادرم می گه چون تاحالا عزیزی رو از دست ندادم. اما خودم فکر می کنم چون اون رو فقط یه استراحت طولانی می دونم.
خب خبر رو که شنیدم باورم شد. نمی دونم چرا انقدر راحت باورم شد با اینکه از بیماریش خبری نداشتم .
سینمای ما نه یک بازیگر و هنرمند توانمند بلکه پرسونایی رو از دست داد که هیچ کس - حتی اگر صداش زنگ دار باشه ، حتی اگه شونه هاش پهن ، حتی اگه بغض هاش ... - نمی تونه در اون قالب قرار بگیره.
این مسئله امیدوارم زنگ خطری هم باشه برای نسل های جوان تر از این هنرمندان که هیچ جایی - هر چند کوچیک - در سینمای ایران ندارند و با رفتنشون هیچ کاستی در اون ایجاد نمی کنند.
پ.ن : البته بهرام رادان مستثنا است.
من متاسفم!
انقدر دفعه ها شد کامنت گذاشتم و ثبت نشد این دفعه چهار بار ثبت شد! آخه یک بیاد بگه به کجای این شب بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟؟؟؟؟؟!!!!
عالی عالی عالی عالی .. روزنامه دیواری جان . عالی .. اشکم درامد .. عالی
سلام . . .چند سال شده كه نيامده بودم اينجا؟
مرگ را دوست ندارم . . شكيبايي زنده است . . .
به دخترك مو مشكي با دستان گرم . .دروغ چرا؟ حسوديم شد!
كارون من را ديدي!!؟ من روزها و شبها را با جنوب زندگي كرده ام . ..نمي دانم چرا ياد بوي خاك جنوب بغض دلتنگي بهمراه مياورد . . .
سلام . . .چند سال شده كه نيامده بودم اينجا؟
مرگ را دوست ندارم . . شكيبايي زنده است . . .
به دخترك مو مشكي با دستان گرم . .دروغ چرا؟ حسوديم شد!
كارون من را ديدي!!؟ من روزها و شبها را با جنوب زندگي كرده ام . ..نمي دانم چرا ياد بوي خاك جنوب بغض دلتنگي بهمراه مياورد . . .
این هم آخر کار شکیبایی :
http://www.etemaad.com/Released/87-04-30/20-1khosro.jpg
شکیبایی تا آرامگاه ابدی اش بدرقه شد
http://www.mardomak.org/photos/shakibayi_funeral/
:((