بوم بوم قلب و مغزی به شیرینی قند

| | Comments (18)

clif.jpg- شماره هفتم ، 29 خرداد 1387-

 

تــــــکه ای گوشت، یک عضله بی قواره ، مشتی رگ و پی، در سینه ماست که در تمام زندگی مان تاپ تاپ کرده و اگر کسری از ثانیه از زدن باز بماند یا تاپ و توپش نامنظم شود، ما، انسانی به این بزرگی و باشکوهی دچار درد و رنج وحشتناکی شده و یا ...  از زندگی ساقط می شویم.

 

و مغز ، افتخار انسان بودن ما، کانون فکر و اندیشه، آنچه ما را از سایر موجودات زنده متمایز می سازد، خوراکش قند است و اگر قند کافی به بدن نرسد، عملکرد مغز مختل می شود یعنی فکر تعطیل !

 

دیشب حالم بد بود . خیلی خیلی بد . قلبی که لازم است در بدن هر موجودی با قد و قواره و جنسیت و ماهیت من دست کم نود بار در دقیقه بزند، به زور چهل بار می زد و هر بار که می زد گویی سنج در فکم به هم می کوبیدند و گمانم از سوی دیگر قند مغزم هم پایین آمده بود  و من، آدمی با این همه هارت و پورت و قیل و قال ، به چیزی در حد بوته جعفری یا چیزی منفعل تر تبدیل شده بودم.  تمام حواسم را جمع کرده بودم که بتوانم ضربان قلب تنبلم را با پلک زدن هایم هماهنگ کنم و آنچنان این عمل برایم مهم بود که نفسم از هیجان بند آمده بود . نمی فهمیدم دور و برم چه می گذرد، فقط می فهمیدم درد دارم و نمی فهمیدم باید چه کار کنم. فکر می کردم تنظیم پلک و نبض مهمترین کار دنیا و شاید تنها راه نجات است!!  نمی دانم کی خوابم برد.

 

امروز روز پر مشغله ای بود و هست. از ساعت هفت صبح تا همین الآن، که یاد حال بد دیشبم افتادم، داشتم با ضریب بهره وری 150 درصد کار می کردم. هنوز حالم خوب نیست، اما قلب و مغز لطف کرده، اجازه فعالیت مجدد داده اند. قلبم به جای تاپ تاپ، خر خر و گاهی فر فر می کند و مغزم ... مغزم آنقدر کار می کند که بفهمم تمام هیجان دویدن های امروز مثل هیجان تنظیم نبض و پلک دیشب است؛ به همان مهمی یا همان بی اهمیتی . اما خوب ... چه می شود کرد ؟ به قول وودی آلن :

 

Busy hands are happy hands

 

روز پرمشغله ای برای دست هایتان  آرزو می کنم!

 

 

------------------------------------------

تصویر بالا : انقلاب3، اثر کلیف برنی. کارهاشو خیلی دوست دارم. خیلی خیلی خیلی . پیچ و تاب بدن های دفرمه شده اش دیوونه ام می کنه. اونقدر که خودم هم دفرمه می شم ...

 

18 Comments

هی میگم این دختره کجاست که خبری ازش نیست ...

تصویر رو دوست ندارم ... چون دفرمه ست ...
منم تازگیها رفته بودم اکوی قلب ... دیدمش و باهاش حرف زدم و ازش تشکر کردم ... قلبم رو میگم ... اینقدر هیجان زده شده بودم که می خواستم گریه کنم ...
اصلا هم بی قواره نبود ... عاشقش شدم ...

خب اونا که زبون آدمیزاد بلد نیستن که بگن خسته شده ن!
در ضمن، یه لینکی به صاحب اثر میدادی خب!

...

غصه دارمان كردي كه!! اين درد مال يك شب بود اما تو زياد غيبت داشتي . . . در دم يك ليوان پر آب قند به اضافه نمك مي خوردي و پاها رو بالا نگه مي داشتي. . .

عكس بالا رو دوست ندارم . . . دوست دارم همه چي نظم داشته باشه . . . زاويه داشته باشه . . . اتو كشيده باشه . . . چيزي كه منحني باشه بر دل من نميشيند !!

نوشتيم اما ارور داد !!

مي گوييم چرا با اينكه يك شب درد داشتي اما غيبتت طولاني بود!!؟ آب قند و نمك مي انداختي بالا و پاها هم روي يك سطح بلند . . .

عكس بالا خوشايندمان نيست . . . اجسام زاويه دار دوست داريم . . اتو كشيده . . . تر و تميز. . . منحني زياد را نمي فهميم چرا!!

وقتی نظرت رو توی وبلاگ فریدا خوندم اومدم که حالت رو بپرسم دیدم که نه انگار مسئله خیلی جدی بوده که راجع بهش پست هم نوشتی خب حالا چون نیاز به استراحت و آرامش داری من هم سوالی راجع به اینکه "این همه مدت کجا بودی و آخه باز بی خبر میری نمی گی قلب ما با باطری کار می کنه و هزار فکر میاد توی مغزمان که نکنه باز رفت که حالا حالا ها نیاد " نمی پرسم
بیشتر مراقب اون 90 بار در دقیقه و قند و شکلات مغزت باش ، باشه دخترم :)

Salam
Agar shoma ham ba yek dost ke ketab ro khande bod va pas zamineye besyar amigh film ro tozih midad hatman ta akhar mididiesh

یه کامنتم پرید..چقدر کامنت گذاشتن برات سخته روزنامه جان!!!!!!!!!

تو که حالت خوش نیست چرا اینهمه کار میکنیو بفکر خودت نیستی؟
چرا چنین حالاتی داری؟کورتون مصرف میکنی مگه؟

خانم شما که سن و سالی نداری ! ( چند سالته ؟!!!! )
خیلی زوده برای این دردها . جدی بگیرید عزیزم .
من برات سلامتی دستهات و بعد از اون پر مشغله بودنشون رو آرزو می کنم.

خانم دکتر جان سلام!
به بازی دعوت شده اید تشریف بیاورید

چرا خدا آدمای خوبو زود از دنیا می بره؟؟؟؟؟؟oخدایااااااا نههههههههههههههههههههههههههههههههههههه :(
;)

حقیقتا در جریان پر شتاب زندگی و با همه مشغله هائی که دارید
بیشتر به سلامتی خودتون اهمیت بدید ...

سلام روزنامه جون، بهتري الان؟
حقيقتا در مورد مغز و قلب درست گفتي...گاهي به سرم ميزنه كه آدمهايي كه خيلي مقتدر هستن و البته خودخواه...كه فلاني الان قلبت از كاربيفته چه ميكني؟جز اينكه مشتي رگ و پوست و استخوني...خيلي خوب به اين مفهوم اشاره كردي...اما خب تا اين قلب ميزنه...ما بايد گلوكز به مغز برسونيمو سللهاي خاكستريمونو بسوزونيمو به بهره وري برسيم...وايي خوش به حالت بهره وري ات 150 درصده...تو داري قدر هر لحظه تپش اين عضله رو ميدوني...

حقیقتا در جریان پر شتاب زندگی و با همه مشغله هائی که دارید
بیشتر به سلامتی خودتون اهمیت بدید ...

روزنامه جان ... خیلی خیلی ناراحت شدم .. می دونم سهل انگار نیستی و خودت بهتر می دونی دنبال سلامتی ات باید باشی و هستی ... دلم می خواد قلبت سالها در خانه اش بتپه و کبد نازنینت باز هم قندهای رسیده را به سوی مغز نازنینت گسیل بفرمایند ... مواظب خودت باش حسابی .. پسرک منو بچلون .. عکس هم ناجور بدفرم بود .. یاد اون نمایشگاه کله و پاچه افتادم ..

چه بلایی سرت اومده؟ نگران شدیم..

شريفترين ونجيبترين عضو بدن بنظر من قلبه............هواشو داشته باش تا هواتو داشته باشه.........
زيادي دفرمه است ......لذت بصري رو ميگيره

Leave a comment