
من همیشه می خواستم موقعی که مدرسه تعطیل می شود در شرکت مامان و بابام کار کنم . ولی نمی دانستم کار یعنی چه. چون قبلا فقط میآمدم شرکت و با کامپیوتر بازی میکردم. تا این که برای مامان و بابا نامه ای نوشتم . آن هم موقعی که در ماشین بودیم. نوشتم :
با سلام خدمت شرکت موفق و همچنان موفق … (اسم شرکت) . من از تاریخ اول خرداد از ساعت هفت از صبح تا شب به شرکت شما ملحق می شوم و منشی شما می شوم. آیا شما قبول دارید؟ مبلغ درخواستی صدهزار تومن.
مامان و بابا قبول کردند. امروزه من در شرکت آنها کار مهندسی می کنم! اتوکد یاد گرفتم و چند وقت پیش برای مامانم گزارش “مختصات نقاط” یک جایی که طراحی کرده بودند را نوشتم. حتی یک ورقه هم امضاء کردم.
یک بار هم از روی کتاب نویفرت داشتم نقشه ویلا برای یک مشتری دیگر را درست می کردم ولی وسطش خسته شدم!
این بود داستان کار کردن من در تابستان.
این من هستم در لابی هتل دیزین. بعدا در موردش می نویسم.




